تبلیغات
پـــــــــــــــــــرنده - چرا نباید به یك رستوران 5 ستاره رفت؟؟؟
پـــــــــــــــــــرنده
پرواز كنیم و اوج بگیریم

سلام
ممنونم كه میاین به وبم،امیدوارم از وبم خوشتون بیاد،

مدیر وبلاگ : پ

چرا نباید به یك رستوران 5 ستاره رفت؟؟؟

شنبه 3 تیر 1391  ساعت: 11:13 ب.ظ

نظرات() 

گارسون:چه میل دارید؟آب میوه؟شكلات؟مایلو؟یا قهوه؟

مشتری:لطفا چای

گارسون:چای سیلان؟چای گیاهی؟چای بوش؟چای بوش و عسل؟چای سرد یا چای سبز؟

مشتری:سیلان لطفا

گارسون:چه جور میل دارید؟با شیر یا بدون شیر؟

مشتری:با شیر لطفا.

گارسون:شیر؟پودر شیر یا شیر غلیظ شده؟

مشتری:شیر لطفا.

گارسون:شیر بز؟شیر شتر یا شیر گاو؟

مشتری:لطفا شیر گاو.

گارسون:شیر گاو های مناطق قطبی یا شیر گاوهای افریقایی؟

مشتری:فكر كنم چای بدون شیر بخورم.

گارسون:با شیرین كننده میل دارید یا با شكر یا با عسل؟

مشتری:با شكر.

گارسون:شكر چغندر قند یا شكر نیشكر؟

مشتری:با شكر نیشكر لطفا.

گارسون:شكر سفید،قهوه ایی یا زرد؟

مشتری:لطفا چای را فراموش كنید فقط یك لیوان اب به من بدهید.

گارسون:اب معدنی یا اب بدون گاز؟

مشتری:اب معدنی.

گارسون:طعم دار یا بدون طعم؟

مشتری:ای بابا

ترجیح می دم از تشنگی بمیرم،فقط به شرط اینكه فوری از جلوی چشم هایم دور شوی!!!!


نوشته شده توسط:پ

ویرایش:--

گوران
جمعه 23 تیر 1391 07:13 ب.ظ
خیلی جالب بود
راز
چهارشنبه 21 تیر 1391 11:57 ب.ظ
گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛

هنوز هم در این شبهای بی خواب و بی خاطـــــره

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم

اما به هیچ ستاره‌ی دیگری

سلام نخواهــــــم کرد ..!
صبا
جمعه 16 تیر 1391 02:02 ق.ظ
سلام
ممنونم که بهم سر زدی
جالب بود مطلبت
لیلا
سه شنبه 13 تیر 1391 06:47 ب.ظ
سلام
ممنون به یادم هستی
من هم جای اون آقا بودم منصرف می شدم یکی هم میزدم توی سر گارسون
پلنگ زخمی
یکشنبه 11 تیر 1391 02:30 ب.ظ
به سیه دلی زمانه قسم
که سیه پوش ترین سیه جامگان روزگارم
ایا مرا در سیاهی شب نور امیدی هست
آلما
شنبه 10 تیر 1391 08:44 ب.ظ
سلام دوست عزیز
ممنون که به وبلاگ من سر زدی. من یک مدت طولانی نتونستم آپ کنم ولی الان دوباره شروع کردم. خوشحال می شم بازم بیای.
benyamin
شنبه 10 تیر 1391 08:09 ب.ظ
سلام چطوری مطوری؟؟؟
آپــــــتم زودی بیا
benyamin
چهارشنبه 7 تیر 1391 09:07 ب.ظ
سلااام آپـــــــــــم بدو بیا
زهرا
چهارشنبه 7 تیر 1391 11:56 ق.ظ
نسرین
سه شنبه 6 تیر 1391 04:40 ب.ظ
ههههه!
چی میل دارید؟!
خیلی باحال بود
زهرا(عاشقانه های مسیحا)
سه شنبه 6 تیر 1391 03:31 ب.ظ
نمیدانم ک دانستی دلیل گریه هایم را

نمیدانم که حس کردی حضورت در سکوتم را

و میدانم که میدانی ز عاشق بودنت مستم

وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم....
benyamin
سه شنبه 6 تیر 1391 01:12 ب.ظ
سلام ممنون که به وبم اومدی من لینکت کردم منو هم با اسم تنهای خسته لینک کن
...
سه شنبه 6 تیر 1391 01:34 ق.ظ
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
ماشالا چقد تحمل داشت این آقای مشتری
من بودم سر سوال دوم گوجه ش كرده بودم
هه هه هه...
مرسی از مطلبای قشنگت پرنده جون
benyamin
دوشنبه 5 تیر 1391 09:20 ب.ظ
سلام وب زیبایی داری
خوشحال میشم به وبلاگ منم بیای.
اگه دوس داشتی بگو تا تبادل لینک کنیم
دریا
دوشنبه 5 تیر 1391 08:31 ب.ظ
سلام وبلاگت خیلی قشنگه موفق وپیروز باشی
یاسر
دوشنبه 5 تیر 1391 08:09 ب.ظ

جالب بود
زهرا
دوشنبه 5 تیر 1391 01:37 ب.ظ
اگــر امیــد بـــرای مــا نــجوا نـمیکـرد

کــه فــردا بهتر از امــروز خواهد بــود

بـــراستی کدامیک از ما جرات میکردیم

فــقط بــرای امروز زندگی کـنیم
غریبه
یکشنبه 4 تیر 1391 02:03 ب.ظ
ممنون
جالب بود
بروزم
لیلی
یکشنبه 4 تیر 1391 11:11 ق.ظ
.مداد قرمز

معلم گفت: بنویس سیاه و پسرك ننوشت معلم گفت: هر چه می دانی بنویس و پسرك گچ را در دست فشرد

معلم گفت: املائ آن را نمی دانی؟ و معلم عصبانی بود سیاه آسان بود و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود.

معلم سر او داد كشیدو پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت و باز جوابی نداد.معلم به تخته كوبیدو پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند و سكوت كرد

معلم بار دیگر فریاد زد: بنویس

گفتم هر چه می دانی بنویس

و پسرك شروع به نوشتن كرد ( كلاغها سیاهند ، پیراهن مادرم همیشه سیاه است، جلد دفترچه خاطراتم سیاه رنگ است. كیف پدر سیاه بود، قاب عكس پدر یك نوار سیاه دارد. مادرم همیشه می گوید :پدرت وقتی مرد موهایش هنوز سیاه بودچشمهای من سیاه است و شب سیاهتر. یكی از ناخن های مادر بزرگ سیاه شده است. قفل در خانه مان سیاه است.) بعد اندكی ایستاد رو به تخته سیاه و پشت به كلاس

و سكوت آنقدر سیاه بود كه پسرك دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت تخته مدرسه هم سیاه است و خود نویس من با جوهر سیاه می نویسد. گچ را كنار تخته سیاه گذاشت و بر گشت معلم هنوز سرگرم خواندن كلمات بود و پسرك نگاه خود را به بند كفشهای سیاه رنگ خود دوخته بود معلم گفت بنشین

پسرك به سمت نیمكت خود رفت و آرام نشست

معلم كلمات درس جدید را روی تخته می نوشت و تمام شاگردان با مداد سیاه در دفتر چه مشقشان رو نویسی می كردند

اما پسرك مداد قرمزی برداشت و از آن روزمشقهایش را با مداد قرمز نوشت

معلم دیگر هیچگاه او را به نوشتن كلمه سیاه مجبور نكرد و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز ایراد نگرفت.

و پسرك می دانست كه :

قلب معلم هرگز سیاه نیست

لذت بردم از وب زیبات بمن هم سر بزن
forbiden love
یکشنبه 4 تیر 1391 11:02 ق.ظ
وب توپی داری
به منم سر بزن
حمیدرضا
یکشنبه 4 تیر 1391 10:26 ق.ظ

چه گارسون سیریشی
sfv
یکشنبه 4 تیر 1391 09:53 ق.ظ
bahal bud
پلنگ زخمی
یکشنبه 4 تیر 1391 12:15 ق.ظ
در امور خود مانده ایم
در جهل دوران پای انسجام نهاده ایم
وحماقت کردار خویش را چه نکو عاقلانه تفسیر نموده ایم
حال در مانده ایم که کدامین ره درست ترین است
حماقتمان عاقلانه است
یاعقلانیتمان حماقت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

نظرسنجی

  • به نظره شما سال 90خوب بود؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو


دریافت همین آهنگ