تبلیغات
پـــــــــــــــــــرنده - داستان آموزنده ی پرنده و گرگ
پـــــــــــــــــــرنده
پرواز كنیم و اوج بگیریم

سلام
ممنونم كه میاین به وبم،امیدوارم از وبم خوشتون بیاد،

مدیر وبلاگ : پ

داستان آموزنده ی پرنده و گرگ

چهارشنبه 24 اسفند 1390  ساعت: 05:20 ب.ظ

نظرات() 

اخیرا داستان کوتاه جالبی را شنیدم که خواندن آن، برای شما هم خالی از لطف نیست .

تا کنون حتما دیدید یا شنیدید که برخی از پرندگان با شروع فصل سرما از مناطق شمالی و قطب شمال بطرف مناطق جنوبی و سرزمینهای گرمسیری مهاجرت میکنند .

بر همین اساس ، گروهی از پرندگان مهاجر در فصلی سرد، تصمیم به کوچ به طرف سرزمینهای گرم جنوبی میگرند . هنوز خیلی از منطقه خودشون دور نشده بودند که بالهای یکی از این پرندها دچار مشکل شده و و سقوط میکنه واز بخت بد روی زمینی پوشید از برف و یخ میفته .

پس از مدتی سرما بر پرنده ، قالب میشه و بدنش حسابی یخ میزنه، در همین اثناء که پرنده با مرگ دست و پنجه نرم میکنه، یه گاو میش از نزدیک او میگذره و صاف روی سر پرنده بیچاره تپاله میکنه. گرمای حاصل از تپاله یخورده پرنده رو سر حال میاره و جون میگیره ، بنابرین تصمیم میگره خودشو از شر تپاله خلاص کنه.

شروع میکنه به بال بال زدن و تقلا کردن، در اون هنگام یه گرگ بد جنس هم ازون نزدیکی ها میگذره و متوجه این تکون خوردن ها و بال بال زدنها میشه .

گرگه میاد نزدیک پرنده و تپاله رو کنار می زنه تا ببینه چیه که داره تکون میخوره، که متوجه پرنده نگون بخت میشه و بیکدفعه اونو بدندون میگیره و یه لقمه چپش میکنه .

نتیجه آموزنده داستان :

ظاهرا بنظر میرسه که داستان بیمزه ائی باشه ولی همین داستان کوتاه و بنظر بیمزه 3 تا درس بزرگ با خودش به همراه داره :

1 ) : اولیش اینه که وقتی آدم تو کثافت می افته و گیر میکنه همیشه بد نیست .

2 ) : اونیکه تورو تو کثافت میندازه و باعث میشه توی کثافت بیفتی، همیشه دشمن تو نیست .

3 ) : اونیکه دستت و میگیره و تورا از کثافت میکشه بیرون، همیشه دوست تو نیست .

بنظر من داستان آموزنده ائی بود و اگر به عمق قضیه فکر کنیم ، می بینیم گوینده داستان خیلی هم بیراه نمیگه ، نظر شما چیه؟




نوشته شده توسط:پ

ویرایش:--

مریم
جمعه 26 اسفند 1390 10:22 ب.ظ
همون آسمان شب عالیه میسی
پنجشنبه 25 اسفند 1390 10:20 ق.ظ
پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او
گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او

نسیم رهگذر این بار هم نیاورده
به دست قاصدکی نامه یا نشانه ی او

مسافران همه رفتند و باز جا ماندم
کدام جاده مرا می برد به خانه ی او؟

در اشتیاق زیارت به خواب می بینم
کبوترانه نشستم بر آستانه ی او

منو دوبال شکسته، من و دودست نیاز
چگونه پر بکشم سمت آشیانه ی او؟

غروب ابری پاییز می چکد در من
پرم ز هق هق باران کجاست شانه ی او؟

مسافران همه رفتند و باز جا ماندم
کدام جاده مرا می برد به خانه ی او؟

سلام ... جیگر وب شما که قشنگتره... با تبادل لینک موافقم ... منو با اسم هستی بیینک منم تو رو با افتخار لینک کردم ...پیشاپیش عیدت مبارک گلم
گندم
چهارشنبه 24 اسفند 1390 11:42 ب.ظ
حمیدرضا
چهارشنبه 24 اسفند 1390 10:24 ب.ظ
سلام
ممنون که به وب من سر زدید
وب شما هم خیلی جالبه
موفق باشین
نرگس و نسترن
چهارشنبه 24 اسفند 1390 07:42 ب.ظ
خیلیییییی بامزه بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

نظرسنجی

  • به نظره شما سال 90خوب بود؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو


دریافت همین آهنگ